![]() |
![]() |
|
|
آمده ام... كمي دير شده...
اما آمده ام.آن قدر دويده ام تا به گرد راهت رسيده ام چهره ات خاموش است اما زبانه هاي آتش را روي سينه ات مي بينم زبانه هايي كه هست ونيست را مي سوزاند آمده ام تا به صحراي چشمانت شكوفه بدهم آمده ام تا دل خسته ات را در كنار اقاقيها بگذارم مي دانم دير شده اما آمده ام نا اميدم مكن!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 12:45 توسط raha |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگه یه روزی /یه جایی/یه وقتی خیلی احساس تنهایی کردی بدون خدا این شرایط رو محیا کرده که باهاش حرف بزنی
|
| پیوندها |
|
زهرا و خداوند عشق را آفرید راهی به سوی آغاز فرنود fireboy درهم و ورهم آب حیات |
|
RSS
|