تبليغاتX
عشق را زیر باران باید دید - و اما انسان!
 

و اما انسان!

... گرگ و ميش غروب بود و وسط حياط نشسته بوديم که ناگهان صداي مرغها و خروسها، از چند قدم آن طرفتر به آسمان بلند شد. اندکي بعد مادرم فرياد زد: شغال! شغال!...

کار از کار گذشته بود، شغال پس از گرفتن مرغ پا به فرار گذاشته بود و از دست هيچ کداممان کاري بر نميآمد! اين جور صحنهها را به دفعات زياد، به خاطر دارم. جوي آب نسبتاً بزرگي از وسط محلة ما عبور ميکرد. بسياري از منازل، مثل منزل ما دورتادورش را جوي آب فرا گرفته بود! شايد بهترين خاطرات دورة کودکي و نوجوانيام بازي با اردکهايي بود که در کنار اين نهر آب پرورش ميداديم. ماهيگيري در رودخانة تجن سرگرمي اکثر بچههاي هم سن و سال من بود. ميگويند شب تولد من به قلاب ماهيگيري برادرم ماهي بسيار بزرگي افتاده بود (5/1 متر)، به اندازهاي که وقتي به دوش گرفته بود دٌمش روي زمين مسائيد.

از قرقاول، توکا و گنجشک هم که هيچ نگوئيم بهتر است! اما ...

و اما امروز ديگر در کوچه باغهاي محلة کودکيام هيچ اردکي پرسه نميزند، هيچ قرقي در آسمانش پيدا نميشود و هيچ شغالي زوزه نميکشد! نهر آبي وجود ندارد و مدتهاست که هيچ جواني ماهي بزرگتر از 20 سانتيمتر را در رودخانة تجن صيد نکرده است. ديگر کسي با صداي جيک جيک گنجشکان از خواب بيدار نميشود و هيچ قرقاولي در اين مکان تخم نميگذارد!

مسير رودخانه را تغيير دادهايم و با بستن سيل بندهايي، مسير مارپيچي آن را به مسير مستقيم تبديل کردهايم، تازه دلمان خوش است که از زمينهاي حاشيهاي براي کشاورزي استفاده ميکنيم! جنگلها که بماند! هيچ نگوئيم بهتر است. در جائيکه مردمانش از فروش چوب جنگل به صورت قاچاق درآمد کسب ميکنند هيچ اميدي به حفظ منابع طبيعي نيست!

نميدانم آيا روزي خواهد رسيد که به اين درجه از بلوغ فکري برسيم که:

جنگلها و منابع طبيعي ميراثي نيستند که از پدرانمان به ارث برده باشيم، بلکه امانتهايي هستند که از طرف فرزندانمان در اختيار ما قرار گرفته است!

واقعيت اين سات که انسان، اين جانور نماميت خواه و حاکم مطلق کرة زمين، در نهايت خودخواهي همه چيز را براي خود ميخواهد! وجودش بر روي کرة خاکي موجب از بين رفتن گونههاي بيشماري شده است. اين موجود عجيب يادش رفته است که اشرف مخلوقات است و قرار است که به عنوان حاکم مقتدر و مهربان در زمين حکومت کند! گمان نميکنيم انسانها به اين درجه از تشخيص رسيده باشند که به عنوان حاکم بي چون و چراي زمين، وظيفة حفاظت از ديگر گونههاي موجود در زمين نيز به عهئة آنهاست!

دوست زمين شناسي مقايسة جالبي را بين سن زمين و سن انسان انجام داده است که خواندن آن خالي از لطف نيست!

«فقط تصور کنيد که بتوانيم سن زمين را که غيرقابل تصور است، فشرده کنيم و هر صد ميليون سال آن را يک سال در نظر بگيريم! در اين صورت کرة زمين مانند فرد 46 ساله خواهد بود! هيچ اطلاعاي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و دربارة سالهاي مياني زندگي او نيز اطلاعات کم و بيش پراکندهاي داريم. اما اين را ميدانيم که در سن 42 سالگي، گياهان و جنگلها پديدار شده و شروع به رشد و نمو کردهاند. اثري از ديناسورها و خزندگان عظيماجثه تا همين يکسال پيش نبود! يعني زمين، آنها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديده و تقريباً هشت ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد.

در اوايل هفتة پيش ميمونهاي آدمنما به آدمهاي ميموننما تبديل شدند! و آخر هفتة گذشته دوران يخبندان سراسر زمين را فرا گرفت. انسان جديد فقط حدود چهار ساعت در زمين بوده و طي همين يک ساعت گذشته کشاورزي را کشف کرده است. بيش از يک دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نميگذرد و حال ببينيد انسان در اين يک دقيقه چه بلايي بر سر اين بيچارة 46 ساله آورده است.

او طي 40 دقيقة بيولوژيکي، از اين بهشت يک آشغالداني کامل ساخته است. او جمعيت خودش را به نسبتهاي سرسامآوري زياد کرده، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض کرده است! سوختهاي اين سياره را مال خود کرده و همه را به يغما برده است! و الان مثل کودکي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حملة برقاسا نگاه ميکند».

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 8:31  توسط raha |