![]() |
![]() |
|
|
بعضی وقتا, وقتایی که همه دور و
برم هستن تازه بیشتر میفهمم که چقدر جات خالیه... بیشتر دلم برات
تنگ میشه
آره
نمی شه فراموش کرد... نمی شه تمومش
کرد
همیشه می گفت:
گذشته رو ورق نزن... تمامش کن و به
آینده فکر کن
اما, نگفت چه جوری!!! منم نمی دونم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 اسفند1386ساعت 17:14 توسط raha |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگه یه روزی /یه جایی/یه وقتی خیلی احساس تنهایی کردی بدون خدا این شرایط رو محیا کرده که باهاش حرف بزنی
|
| پیوندها |
|
زهرا و خداوند عشق را آفرید راهی به سوی آغاز فرنود fireboy درهم و ورهم آب حیات |
|
RSS
|