![]() |
![]() |
|
|
در دوران
کهن شب نماد تاريکي و تباهي بوده و تلاش بر آن بوده که شب هنگام با افروختن آتش و
افزودن نور، خانه روشن باشد تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. همچنين چله شب
رستاخيز زمستاني ميباشد
که گرفتن جشن در اين شب نشان از گرامي داشت پديدههاي گاهشماري و ستارهشناسي نزد ايرانيان باستان و نياکان
ما ميباشد. در برخي
دفترهاي کهن آمده است که پس از مسيحي شدن روميان (که پيش از آن مهر پرست بودند)
300 سال پس از به دنيا آمدن حضرت مسيح، کليسا جشن زايش مهر (جشن شب چله) را به
عنوان زاد روز عيسي مسيح پذيرفت، زيرا زمان درست زاد روز وي در دست نبود. و اين
گونه است که شب چله که يک جشن آرياي و ايراني است با زايش عيسي مسيح برابر شده
است. هنگامي که کيش مهر از تمدن ايران باستان به کشورهاي ديگر جهان روانه شد در
روم و بسياري از کشورهاي اروپايي و آسيايي روز 21 دسامبر به پاس داشت زاد روز
فرشته مهر (ميترا) جشن گرفته ميشد ولي پس از سده چهارم ميلادي در پي اشتباه در تقويم مسيحيان،
اين روز به 25 دسامبر جابجا شد و از سوي مسيحيان به نام روز کريسمس جشن گرفته شد. نزد
ايارنيان زمستان به دو چله کوچک و بزرگ بخش ميشود. چله بزرگ از اول ديماه تا
10 بهمن ماه را در بر ميگيرد
و از 10 بهمن به بعد را چله کوچک ميگويند. جشن چله، شب نخست چله بزرگ است. آيينهاي جشن شب چله در اين
شب، بازگويي گذشتهها و
داستانگويي پدر بزرگها و مادر بزرگها نيز از آيينهايي است که شب چله را براي
خانواده ايراني دلپذير ميکند.
اما همه اينها ترفندهايي است تا خانوادهها گرد يکديگر آيند و بلندترين شب سال را با شادي و خرسندي
به سپيده برسانند. يک آيين ديگر که همچنان در ميان همه خانوادههاي ايراني پا برجاست، شاهنامه خواني و حافظ خواني در شب چله
است. در ميان خوردن ميوه و آجيل بزرگ خاندان يا آنکه سرودههاي فردوسي و حافظ را بهتر ميخواند ديوانها را ميگشايد، سفره
شب چله اين سفره
که کما بيش به سفره هفت سين نوروز ميماند، در اتاق گسترده ميشود، يک دو لاله و چند شمع زيبا
و نگين در آن گذاشته و روشن ميکنند. در کنار آن، در آتش داني زيبا کمي اسپند يا عود ميذارند و روي آن را آتش ميريزند تا بوي آن در اتاق بپيچد.
از مي.وهها انار، پرتغال، نارنگي
به ويژه هندوانه بايد در سفره باشد. از آجيلها نخودچي، کشمش، حلوا ارده، آجيل
مشگل گشا، رنگينک و ارده شيره خرما نيز در سفره گذاشته ميشود. از ميوههاي تازه مانند هندوانه، انار،
انگور، سيب، گلابي، خرمالو و خربزه و به، ميوههاي خشک مانند برگه زردآلو،
برگه هلو، انجير خشک، سنجد، کشمش و آجيل شامل مغز گردو و بادام، پسته، فندوق
استفاده ميشود. برخي از مردم ايران
خوردن هندوانه در شب چله را واجب ميدانند و بر اين باورند، کسي که در اين شب اين ميوه رابخورد
به دليل ويژگي سرد بودن هندوانه بدنش در مقابل سرماي زمستان نيرومند ميشود (دا دانش امروز پي يه
فراواني ويتامين ث و آنتي اکسيدانها در هندوانه بردهاند که نيرومندي بدن و ياختههاي آن را در برابر سرماخوردگي افزايش ميدهد). اين ميوهها هر يک بار معنايي نمادين با
خود دارد، به طور مثال: هندوانه که قاچهاي گرد ميخورد چون خورشيد، يادآور گرماي تابستان و فرونشاندن عطش
است. انار صندوقچه دانههاي
مرواريد سرخ که خود نماد باروري و زايش است. خوراک
شب چله هر کد
بانوي ايراني در هر جايي به شيوه آيين نياکان خود براي چله شام تهيه مينمايد. شام چله يکي از خوش
خوراکترين خوراکهاي ايراني است. خوراک ويژه اين
شب، خورشت فسنجان است. اما در برخي استانها خوراکهاي ديگري هم پخته ميشود. در شمال ايران گيلانيها يا شبزي پلو درست ميکنند يا ترشي تره و در کنار آن
بر سر سفره ماهي شفيد و يا ماهي دودي ميگذارند. اما در شيراز خوراک ويژه شفره چله هويج پلو است. شيرازيها براي شب چله شفره شام پرباري
پهن ميکنند و در کنار شام شب
چله خوراکيهاي گوناگون اين شب را
نيز بر سر سفره ميگذارند. درخت
شب چله در قرن هيجدهم
"نوتران" آلماني با پيروي از درخت شب چله پارسيان درخت کريسمس را به
نماد تزئيني شب زادروز عيسي مسيح آورد. در روزگار ايران باستان در شب چله درخت شبزي
را آذين ميبستند که مشانه شبزي هميشگي
باشد. يعني روز زايش و آفرينش خورشيد. دختران جوان آرزو ميکردند و پارچههاي بافته شده از تار و پود
نقرهاي را به دور درخت ميبستند تا به خواسته خود برسند
اما اين آيين آرام آرام دگرگون شد زيرا مسيحيان و پاپ لئو در سده چهارم براي از بين
بردن اين آيين تلاش کردند و يرانجام پيروز شدند. يهوديان ايراني ساکن کشورهاي ديگر
نيز شب چله را در همين هنگام با نام "فستيوال درخت" جشن ميگيرند و در اين شب ميوههاي تازه زمسنانه به همراه
خوراک باستاني خورده ميشود. شب
چله در روسيه شب چله که
جشني ايراني است در کشور روسيه همسايه شمالي ما نيز گسترش دارد. دکتر "داريوش
کياني هفت لنگ" مدير سازمان اسناد ملي ايران درباره برگزاري چله در روسيه چنين
ميگويد: «اين جشن
در روسته نيز از دير باز، از روزگاري که هنوز مسيحيت به آنجا راه نيافته بود، به
مدت 12 روز پر سرور و پر آيين با آداب ويژهاي برگزار ميشده است و گجويا هنوز هم در ميان دهقانان و روستائيان
گسترده است. در روسيه جشن چله، جشن سالانه دهقانان و روستائيان بود. پختن نان شيريني
محلي به گونه آدم و جانوران، بازيهاي محلي گوناگونف گشت بذر پاشي به گونه نمادين و باز سازي
آيين کشت، پوشانيدن روي کلبه با چربي، گذاشتن پوستين روي هره پنجرهها، آويختن پشم از اتاق، پاشيدن
گندم درون حياط، ترانه خواني و پايکوبي و آواز و مهمتر از همه قرباني کردن جانوران
از آيينهاي ويژه اين جشن در
ورسيه بوده و هست... . يکي ديگر از آيينهاي شبهاي جشن در روسيه، فالگيري بود و پيشگويي رويدادهاي
احتمالي سال آينده. همين آيينها در روستاهاي ايران نيز کم و بيش به چشم ميخورند که نشان از همانندي جشن
چله در ايران و روسيه دارند.» |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 آذر1386ساعت 10:2 توسط raha |
|
|
و اما
انسان! ... گرگ و
ميش غروب بود و وسط حياط نشسته بوديم که ناگهان صداي مرغها و خروسها، از چند قدم آن طرفتر به آسمان بلند شد. اندکي بعد
مادرم فرياد زد: شغال! شغال!... کار از
کار گذشته بود، شغال پس از گرفتن مرغ پا به فرار گذاشته بود و از دست هيچ کداممان
کاري بر نميآمد! اين جور صحنهها را به دفعات زياد، به خاطر
دارم. جوي آب نسبتاً بزرگي از وسط محلة ما عبور ميکرد. بسياري از منازل، مثل منزل
ما دورتادورش را جوي آب فرا گرفته بود! شايد بهترين خاطرات دورة کودکي و نوجوانيام بازي با اردکهايي بود که در کنار اين نهر آب
پرورش ميداديم. ماهيگيري در
رودخانة تجن سرگرمي اکثر بچههاي هم سن و سال من بود. ميگويند شب تولد من به قلاب ماهيگيري
برادرم ماهي بسيار بزرگي افتاده بود (5/1 متر)، به اندازهاي که وقتي به دوش گرفته بود
دٌمش روي زمين مسائيد. از
قرقاول، توکا و گنجشک هم که هيچ نگوئيم بهتر است! اما ... و اما
امروز ديگر در کوچه باغهاي
محلة کودکيام هيچ اردکي پرسه نميزند، هيچ قرقي در آسمانش پيدا
نميشود و هيچ شغالي زوزه
نميکشد! نهر آبي وجود
ندارد و مدتهاست که هيچ جواني ماهي بزرگتر از 20 سانتيمتر را در رودخانة تجن صيد
نکرده است. ديگر کسي با صداي جيک جيک گنجشکان از خواب بيدار نميشود و هيچ قرقاولي در اين مکان
تخم نميگذارد! مسير
رودخانه را تغيير دادهايم
و با بستن سيل بندهايي، مسير مارپيچي آن را به مسير مستقيم تبديل کردهايم، تازه دلمان خوش است که از
زمينهاي حاشيهاي براي کشاورزي استفاده ميکنيم! جنگلها که بماند! هيچ نگوئيم بهتر
است. در جائيکه مردمانش از فروش چوب جنگل به صورت قاچاق درآمد کسب ميکنند هيچ اميدي به حفظ منابع طبيعي
نيست! نميدانم آيا روزي خواهد رسيد که به
اين درجه از بلوغ فکري برسيم که: جنگلها و منابع طبيعي ميراثي نيستند
که از پدرانمان به ارث برده باشيم، بلکه امانتهايي هستند که از طرف
فرزندانمان در اختيار ما قرار گرفته است! واقعيت اين
سات که انسان، اين جانور نماميت خواه و حاکم مطلق کرة زمين، در نهايت خودخواهي همه
چيز را براي خود ميخواهد!
وجودش بر روي کرة خاکي موجب از بين رفتن گونههاي بيشماري شده است. اين موجود عجيب يادش
رفته است که اشرف مخلوقات است و قرار است که به عنوان حاکم مقتدر و مهربان در زمين
حکومت کند! گمان نميکنيم
انسانها به اين درجه از تشخيص
رسيده باشند که به عنوان حاکم بي چون و چراي زمين، وظيفة حفاظت از ديگر گونههاي موجود در زمين نيز به عهئة
آنهاست! دوست زمين
شناسي مقايسة جالبي را بين سن زمين و سن انسان انجام داده است که خواندن آن خالي
از لطف نيست! «فقط تصور
کنيد که بتوانيم سن زمين را که غيرقابل تصور است، فشرده کنيم و هر صد ميليون سال آن
را يک سال در نظر بگيريم! در اين صورت کرة زمين مانند فرد 46 ساله خواهد بود! هيچ
اطلاعاي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و دربارة سالهاي مياني زندگي او نيز اطلاعات
کم و بيش پراکندهاي
داريم. اما اين را ميدانيم
که در سن 42 سالگي، گياهان و جنگلها پديدار شده و شروع به رشد و نمو کردهاند. اثري از ديناسورها و
خزندگان عظيماجثه تا همين يکسال پيش
نبود! يعني زمين، آنها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديده و تقريباً هشت ماه پيش
پستانداران را به دنيا آورد. در اوايل
هفتة پيش ميمونهاي
آدمنما به آدمهاي ميموننما تبديل شدند! و آخر هفتة
گذشته دوران يخبندان سراسر زمين را فرا گرفت. انسان جديد فقط حدود چهار ساعت در زمين
بوده و طي همين يک ساعت گذشته کشاورزي را کشف کرده است. بيش از يک دقيقه از عمر
انقلاب صنعتي نميگذرد
و حال ببينيد انسان در اين يک دقيقه چه بلايي بر سر اين بيچارة 46 ساله آورده است. او طي 40
دقيقة بيولوژيکي، از اين بهشت يک آشغالداني کامل ساخته است. او جمعيت خودش را به نسبتهاي سرسامآوري زياد کرده، و نسل 500
خانواده از جانداران را منقرض کرده است! سوختهاي اين سياره را مال خود کرده
و همه را به يغما برده است! و الان مثل کودکي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين
حملة برقاسا نگاه ميکند». |
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 آذر1386ساعت 8:31 توسط raha |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگه یه روزی /یه جایی/یه وقتی خیلی احساس تنهایی کردی بدون خدا این شرایط رو محیا کرده که باهاش حرف بزنی
|
| پیوندها |
|
زهرا و خداوند عشق را آفرید راهی به سوی آغاز فرنود fireboy درهم و ورهم آب حیات |
|
RSS
|