تبليغاتX
عشق را زیر باران باید دید



جشن آذرگان:
هزاران سال پيش در ايران زمين نياکان ما آيينها و جشنهاي بسيار زيبايي برگزار ميکردند که هر کدام ويزگيهاي خود را دارا بود. براي نمونه هر روز از هر ماه نام ويژه خود را داشت مانند: اورمزد، بهمن، ارديبهشت، شهريور و ... که هر گاه نام ااين روزها با نام همان ماه برخورد ميکرد آرن روز را جشن ميگرفتند، و بدين گونه هر ماه يک جشن و هر هفته نيز يک جشن آدينه (جمعه) برگزرا ميشد. چرا که نياکان ما زيستن را راه خوشبختي ميدانستند. همچنين جشنهاي نوروز، مهرگان و سده از جشنهاي بزرگ بوده که در اينجا نميتوان به آنها پرداخت.

روز آذر ماه تهمين روز از ماه آذر باستاني برابر با سوم آذر ماه خورشيدي جشن آذرگان ميباشد، همان گونه که ميدانيم در فرهنگ ايران باستان چهار آخشيج (عنصر) آب، باد، خاک و آتش سپندينه (پاک و مقدس) شمرده ميشدند و آلوده کردن آنها گناهي بزرگ به شمار ميرفت و ايرانيان در فرهنگ و آيينهاي خود همواره از آنها پاسداري و نگهباني نموده آنها را ورجاوند (مقدس) ميشمردند آذربه مينو (معني) آتش است و يکي از آخشيجها (عناصر) چهارگانه پاک کننده به شمار ميرود، نياکان خردمند ما از دير باز و در هزاران سال پيش با دانشي که نوشتهها و دانشنامههاي آن به دست دشمنان ايران نابود شدهاند به پاک کنندگي آتش پي برده بودند و همچنين به شوند (دليل) روشنائي و گرما بخشي آتش را همواره گرامي ميداشتند و از آن پرستاري مينمودند که واژه پرستش نيز از پرستاري و نگهباني ميباشد، يافتن آتش بزرگترين پديده و يافته آدمي در روزگار باستان بوده و پايه پيشرفت فنآوري به شمار ميرود ايرانيان نخستين بار آتش را در تلاش زندگي يافتهاند و رويداد آن به هزاران سال پيش و به روزگار هوشنگ شاه پيشدادي باز ميگردد. بدينگونه که روزي هوشنگ شاه با همراهان خود به شکار ميرفته که بر سر راه خود ماري بزرگ ميبيند و براي کشتن آن سنگي پرتاب ميکند که از برخورد سنگ با سنگهاي ديگر پديد ميآيد و با افتادن در خار و خاشاک گرد آن فروزان ميگردد، چنان که به گفته فردوسي سراينده بزرگوار پارسي:

نشد مار کشته و ليکن ز راز

پديد آمد و آتش از آن سنگ باز

پس از آن هوشنگ شاه اين رويداد را فرخنده خواند و آتش را دهشي نيک از سوي اهورامزدا (هستي بخش بزرگ دانا) دانست و دستور جشن و پايکوبي و همچنين نگهداري و نگهباني از آتش در جاي جاي ايران داد که از آنجا آتشکدهها پديد آمدند.

از سوي ديگر از آنجائي که در باور ايرانيان از دير باز روشنايي نماد و نشان اهورائي (خدائي) و نيکي و تاريکي نماد و نشان اهريمني و پليدي ميباشد، در آيين کهن "مزد يسنا" (يگانهپرستي) پدران و مادران ما هنگام نماز و نيايش به درگاه اهورامزدا همواره رو به روشنايي (که آتش نماد آن بوده) ميکردند و آيينها را به جاي ميآوردند و به دستور زرتشت پيامبر خرد و راستي، تنها اهورامزدا را شايسته و سزاوار نيايش و ستايش ميدانستند. از اين رو بيگانگاني که به ايارن ميآمدند از روي ناآگاهي و ندانستن فرهنگ و آيينهاي پربار ايرانيان آنان را به نادست آتشپرست خواندند، و باز فردوسي بزرگوار در اين باره مينالد که:

نيا را همي بود آيين و کيش

پرستيدن ايزدي بود پيش

نگويي که آتش پرستان بدند

پرستيدن پاک يزدان بدند

 برای اطلاعات بیشتر به www.hakhamaneshian.ir مراجعه نمائید.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 11:0  توسط raha | 
گزیده ای از نوشته های یک نویسنده گمنام (چشم بارونی):
ای لطیف و ای لطیف و ای لطیف
از بهر تو یارای چه باشد ای لطیف
از سر کوی ما هم گذری کن
ای لطیف و ای لطیف و ای لطیف
نمی دانم چرا می نویسم ولی می دانم که می نویسم
ای دنیا از من چه می خواهی هر روز یک بازی جدید یک صدای دیگر
یا رب تیر خشمت بر دل من
تیر عشقت بر دل من
گفتن نامت بر زبانم
بودن یادت بر دل من
در راه زندگی فقط خستگی تو مانده و دردی دوری آنان که هستند ولی غمنگیزند
کاش بتوانم فریاد خروش دل را با تمام وجود اعلام دارم و بگویم چرا در نسلها نمی نگریم؟ چرا خود را اسیر این بازی بچگانه دنیا کرده ایم و گرداب دریای این جسم فانی آنچنان خوبان و بدان را در هم می طند که صدای آن طوفان برای خودمان عادی شده است.
وای به حال ما که دیگر در وادی دنیای کوچکمان که بزرگی آن را در اندازه ها می پنداریم و فکر می کنیم با این دنیا نه آرزوها بلکه امیدها را بدست می آوریم و سعی می کنیم با کلاممان دلخوشی بس با محتوایی بدست آوریم.
وقتی عشق در دنیای ما مفهوم گذشت پیدا کند یا فداکاری مفهوم وفاداری شود آن وقت است که شیطان دست به کار می شود و با ادغام هر مفهوم سردرگمی برای خوبان به وجود می آورد و آن وقت است که فرصت ها را می گیرد.
تا در عشق تو مستور شدم
در کتاب تو محفوظ شدم
رب کن ای رب من ای رب من
گر تو باشی من کجا محشور شدم
کاش می فهمیدم که هر چه می فهمم دامی است برای نفهمیدن خوشا بر حال آنان که رسیدند و رفتند داد از درد عقل که دل را مشغول دنیا و دنیاپرستان می کند و خودش نیز راه را از خیر تشخیص نمی دهد.
تا که بنویسم که شد عاری از این
تا نباشد خالصی ار آن و این
روی او را کی توان دید و برفت
تا نباشد مخلصی در راه دین
چگونهمی شود با عقل نوع گذشت را تشخیص داد؟ چگونه می شود با عقل بدون بال پرواز کرد؟ چگونه می شود پریدن را لمس کرد؟ چگونه می شود با عقل عشق را باور کرد.
 خوشا آنان که عاشق نبودند چونکه سوختن را نخواستند و بدا به حال عاشقان که سوته دلان روزگارند
عاشقان را می دیدم که برای بوی خاک معشوق می میرند و عارفانی دیدم که در سلوک خود متحیر عاشقان گشتند و حسرت یک لحظه عاشق را داشتند و زاهدانی که هنوز اندر خم یک کوچه عارفان بودند.
در عشق تو شاعری کردم
بر درگه تو عاشقی کردم
دل شود بر یاد لطف تو عزیز
با مستی خود ساغری کردم

شعر من بر شعر خوانان خوش نیامد
وصف من بر واصفان کارا نیامد
ای خدا پس عشق من بر عاشقان
با صفا و با وفا و با فنا هم نیامد
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت 17:2  توسط raha |